انگار داره یه داستانایی میشه
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
میخوان خونه بسازن:)این ینی مختصاتمون قراره عوض شه=)))عاقا من دوس دارم از این تصمیما^^بازم از این کارا کنیدعجب نقشه ای کشیدی مهندس جان...من ک عاشقم براش...مخصوصا اون کلوزِت رومی که واسه اتاق من طراحی ک
خطاب به خودش میگوید
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
دلم کشیده رنگی بنویسمدوستمون داره میاد...امروز "سین" جان زنگ زد ب بابام...فرمودن:ما میخوایم بیایم پیشتون بریم برف بازیبرف ندیده هاااااخودمم برف ندیده ام ولی ن دیگ تا این حد که 200 و خورده ای کیلومتر ب
برای الهام
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
الهامی نگران نشی ک نیستملپ تاپمو ازم گرفتن دیشبقراره ی سیمکارت جدید بگیرم...بهت خبر میدم در هر صورتاگ اینجارو میخونی خاسم بت بگم ک تو بی خبری نمونیگوشی جدیدم داره جور میشهقراره از داییم قرض بگیرم...بش
بیخیالی طی میکند
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
هعی..من اگ شانس داشتم...اسمم شمسی بود=/دلم خوش بود لاقل یه گوشی قراره گیرم بیاد ک میشه روش سیم گذاشت...ک دنیا یکی زد پس کلمو گف...مگ یادت رفته من کلا با تو مشکل دارم..هی میخوام حرص بخوریمنم بهش زبونک
ای تو روحت "عین"
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
امروز بعد دو هفته رفتم باشگا...."عین" خیلی خجالت بود=))))طفلکی بدجور نادم بود از کارش نمیدونم...شاید عقده جای دیگه رو سر من خالی کرد...در هر صورت از اونجایی ک ادم بخشنده ای هسم..تا گف ببخشید گفتم عب ن
شب میام کلی مینویسم
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
بریم درس=)در ادامه اون پست مراحل وبلاگ نویسی اینو بگم؛میخوام این بار همه اینارو بهم بزنم...هم اون وبلاگ نسبتا پایدارمو نگه میدارم..هم این یکیو...قصد ندارم هیچکدومو منهدم کنم...هر بار با منهدم کردن وبلاگا کلی از حرفا و قولو قرارایی ک با خودم داشتم هم دود شد رف هوا...این یکی قراره بمونه تا همیشه=)البت...
نفس عمیق
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
الهیییییی شکررررت بالاخره اینترنتم روال شد....ینی پیر شدمااا تو این چن روز....هی التماس کن...فلانی یه لحظه هات اسپات روشن کن من ی کار ریز دارم..قیافه میان برات-_-..بالاخره راحت شدمممم
دلم هواتو کرده مهربون ترین
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
دلم مناجات میخواد....ساعتها....بشینم با اوس کریم کلییییی حرف بزنم...یه تخلیه عرفانی لازم دارم....
این هوا جون میده واسع پیاده روی=/
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
یه چن روزی هست اندکی ناراحتی داشتم...دیشب یه دوستی همشو شست با خودش برد...همیشه دقیقا از همون ادمایی ک هیچ توقعی ازشون نداری و اهمیتشون تو زندگیت خیلی کمه ارامش دریافت میکنی...عجیبه واسم...یه سریا رو
پس میگیرم ازت قلبمو...
-
تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 19:36
خوبی نبود توی رسم تو:)---خداروشکر"کاف" ک نیومد هیچ..بقیه لشکرشونم نیومدن[میخندد]مادر جانشون چند شب پیش احوال میپرسیدن=)میگف چی شده ک اینقد محو شدی...ن حالی میپرسی نه سری میزنی...کجایی دختر...منم گفتم